Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘حضرت علي عليه السلام،بيعت،سقيفه’ Category

امير المؤمنين (ع) بر حسب نصوص بسيار و دلايل ديگر، خليفة منصوص و امام بر حق است؛ و عدول از او به ديگري ـ اگر چه تمام مردم هم بر او اتّفاق کنند ـ جايز نيست و «تَقْديمُ مَنْ اَخَّرهُ اللهُ وَ تَأخيرُ مِن قَدَّمَهُ اللهُ» است؛ و همان گونه که پيغمبر نمي‏تواند مقام نبوّت خود را به ديگري واگذار کند، امام نيز نمي‏تواند مقام امامت خود را به ديگري واگذار نمايد. بنابراين، به فرض آنکه بعد از امتناع علي (ع)، از آن حضرت بيعت گرفته باشند، يا آن حضرت به واسطة اموري که بعداً اشاره مي‏شود مضطّر به بيعت شده باشد، مفهوم صحيح بيعت با آن محقق نخواهد شد وصحّت عمل طرف را تضمين نخواهد کرد.
اگر آن خلافت، حق بود، لازم مي‏آيد که امتناع علي و حضرت زهرا(س) و جماعتي از بزرگان و پرهيزکاران صحابه، حق نباشد؛ با اينکه به موجب روايات قطعي از پيامبر اکرم (ص) علي با حق است و حق با علي است، و از هم جدا نمي‏شوند. و اگر کسي بگويد علي به حق نبوده و يا به حق نگفته، يا به حق عمل نکرده، پيغمبر را تکذيب کرده است.
اگر امام با توسل به قدرت و قيام مسلحانه در صدد قبضة حکومت و خلافت بر مي آمد، بسياري از عزيزان خود را که از جان و دل به امامت و رهبري او معتقد بودند، از دست مي داد. غير از اين ها گروه بسياري نيز کشته مي شدند. با کشته شدن اين عده که به هر حال قدرتي در برابر شرک و بت پرستي و مسيحي گري و يهودي گري به شمار مي رفتند، قدرت مسلمانان در مرکز به ضعف مي گراييد. حضرت در خطبه اي به اين موضوع حساس اشاره کرد و فرمود: هنگامي که خداوند پيامبر خود را قبض روح کرد، قريش با خودکامگي، خود را بر ما مقدّم شمرد، ولي من صبر کردم چون ديدم صبر بر اين کار، بهتر از ايجاد تفرقه ميان مسلمانان و ريخته شدن خون آنان است، زيرا مردم به تازگي اسلام را پذيرفته بودند و دين مانند مشکي مملوّ از شير بود که کف کرده باشد و کوچک ترين سستي وغفلت آن را فاسد
مي سازد، و کوچک ترين فرد مي تواند آن را وارونه کند
همچنين پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) گروهي تازه مسلمان مرتد شدند و با گرد آوري نيروي نظامي مدينه را مورد تهديد قرار دادند. به همين جهت حکومت جديد نخستين کارش اين شد که شورش را خاموش کند. در چنين شرايطي صحيح نبود که امام(ع) دست به قيام بزند. حضرت در اين زمينه مي فرمايد: به خدا! هرگز فکر نمي کردم که عرب بعد از پيامبر امامت را از اهل بيت او بگيرند، و من دست نگه داشتم تا اين که با چشم خود ديدم گروهي از اسلام بازگشته و مي خواهند دين محمد(ص) را نابود سازند. ترسيدم اگر اسلام و اهلش را ياري نکنم، شاهد نابودي و شکاف در اسلام باشم که مصيبت آن براي من از محروم شدن از خلافت و حکومت بر شما بزرگتر بود
علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيامبران دروغين مانند مسيلمه، طليحه و سجاح نيز در صحنه ظاهر شدند و هر کدام طرفداران و نيروهايي دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند که با همکاري و اتحاد مسلمانان پس از زحماتي نيروهاي آنان شکست خوردند.
خطر حملة احتمالي روميان نيز مي توانست ماية نگراني ديگري براي جبهة مسلمانان باشد، زيرا تا آن زمان مسلمان سه بار با روميان رو در رو شده بودند. روميان در پي فرصتي بودند که به مرکز اسلام حمله کنند. اگر علي(ع) دست به قيام مسلحانه مي زد، با تضعيف جبهة داخلي مسلمانان، بهترين فرصت به دست رومي ها مي افتاد که از اين ضعف استفاده کنند

Advertisements

Read Full Post »