Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘نبوت+اعجاز قرآن’ Category

براي اثبات نبوت حضرت رسول، راه‌هاي گوناگوني وجود دارد
اول شهرت به صداقت و درستي آن شخص‌: براي مثال اگر پيامبري پيش از نبوت‌، ساليان طولاني‌، ميان مردم زندگي کند و به صداقت و درستي مشهور گردد و در اين مدت‌، سخن دروغي از او سر نزده باشد; در اين صورت‌، هر احتمالي درباره او داده شود، دست کم احتمال دروغ دربارة او نمي‌رود البته اين راه‌، به طور کامل‌، اطمينان آور نيست‌.
دوم خبر دادن پيامبر پيشين‌: گاهي پيامبري که نبوتش از راهي براي مردم ثابت شده و به پيامبري او اطمينان دارند، به آنان خبر مي‌دهد که پس از من پيامبري با اين خصوصيات خواهد آمد; در اين صورت‌، مردم به پيامبري آن شخص اطمينان پيدا مي‌کنند
سوم معجزه‌: معجزه‌، راهي عمومي‌، براي اثبات نبوت پيامبران است‌. اگر شخص معجزه داشت و مردم به معجزه بودن آن يقين کردند، نبوتش اثبات شده است‌.
دربارة پيامبر اکرم‌، هر سه راه بالا و به بهترين صورت وجود دارد:
آن حضرت‌، پيش از رسالت‌، مدّت زيادي بين مردم زندگي کرده بود، چرا که در سن‌ّ چهل سالگي به پيامبري برانگيخته شد و در اين مدت‌، مردم او را به راست‌گويي مي‌شناختند، به گونه‌اي که به او لقب امين داده بودند.
مسئلة اِخبار پيامبر پيشين‌، هم دليل تاريخي و هم تأييد قرآني دارد.
يهوديان و يا مسيحياني که در حجاز زندگي مي‌کردند، تا پيش از ظهور و بعثت پيامبر اکرم‌هنگامي که با مردم مدينه صحبت مي‌کردند، مي‌گفتند: قرار است که در ميان شما پيامبري برانگيخته شود که او هم دين ما و هم حقّانيت پيامبر ما را تصديق مي‌کند: «و کانوا من قبل يستفتحون علي الذين کفروا; (بقره‌،89)
و پيش از اين يعني قبل از نبوت پيامبر اسلام‌، طلب فتح مي‌کردند، بر کساني که کافر بودند.» يعني منتظر ظهور حضرت محمد بوده‌، معتقد بودند که ظهور ايشان‌، پيروزي و فتح براي خودشان است‌، چرا که پيامبر اکرم‌، دين آنان را تصديق مي‌نمايد.
از پيامبر اکرم‌، معجزات فراواني بروز کرده که در کتب تاريخ‌، حديث و روايت‌، جمع آوري شده است‌
قرآن‌، معجزه ابدي‌: خداوند اين کتاب را بدان گونه نازل فرموده که دليل حقانيتش با خودش هست‌
اعجاز قرآن در همين گزينش کلمات از کلمات بي‌شمار و چينش آنها در ضمن جمله‌ها و انتخاب معاني براي آنهاست. که اگر يک نفر متخصص ادبيات عرب و تفسير قرآن آنها را با متون ديگر عربي و حتي متون ادبي غيرعربي (مثل کنفسيوس) مقايسه کند به برتري قرآن پي مي‌برد.
به عبارت ديگر قرآن مثل هر کتاب ديگر از سه عنصر «لفظ، معنا و نظم» تشکيل شده است و اگر کسي بخواهد کتابي مثل قرآن بياورد بايد علم به تمام الفاظ و اسم‌ها و فعل‌ها داشته باشد تا بتواند بهترين آنها را انتخاب و در جمله به کار بندد. و عقل او تمام معاني و مفاهيم را بفهمد تا بتواند در موقع سخن گفتن بهترين معنا را اراده کند و علم به تمام وجوه نظم و کلمات و معاني داشته باشد تا بتواند بهترين و مناسب‌ترين آنها را براي کلام خويش انتخاب کند. و هنگامي که احتمالات اين سه جنبه (لفظ ـ معنا ـ نظم) در هم ضرب شود مجموعه‌اي بي‌نهايت را تشکيل مي‌دهد که احاطه بر آنها و حضور ذهن در مورد آنها براي يک انسان معمولي امکان ندارد. و اين خداي متعال است که با علم بي‌کران خود بهترين انتخاب را کرده و قرآني معجزه‌آسا آفريده است و اين است سر اعجاز قرآن.
و باز به عبارت ديگر هر کس ممکن است تقليد گونه عباراتي مثل کنفسيوس بياورد و حتي آوردن مطالب برتر از آنها غير ممکن نيست ولي در مورد قرآن اينگونه نيست.
اگرکسي بخواهد اعجاز ادبي قرآن را درک کند لازم است که متخصص ادبيات عرب باشد تا بتواند سطح عالي فصاحت و بلاغت قرآن را درک کند و با ديگران متون بشري در عربي و فارسي مقايسه کند و تفاوت آنها را درک کرده و به اعجاز آن پي ببرد.
اما صرف آشنائي با ادبيات يا عدم تخصص در آن نمي‌تواند انسان را به مقصود برساند.
از اين رو برخي از صاحب نظران جهان عرب و متخصصان مباحث قرآني برآنند که اعجاز ادبي قرآن در بعد فصاحت و بلاغت براي مردم عرب زبان بويژه اديبان آنها مفيدتر است
هنگامي که آيات سوره غافر نازل شد، پغيمبر اسلام (ص) در مسجد الحرام به نماز ايستاده بود، وليد بن مغيره مخزومي (مرد معروف و سرشناس مکه که سران قريش به عقل و درايت او اعتقاد داشتند و در مسائل مهم با او به شور مي پرداختند) نزديک حضرت بود و تلاوت آيات او را مي شنيد، هنگامي که پيامبر (ص) متوجه اين معني شد، آيات را تکرار کرد (اين آيات سخت «وليد بن مغيره» را تکان داد) هنگامي که به مجلس قومش (طايفه بني مخزوم) بازگشت، گفت به خدا قسم هم اکنون کلامي از محمد (ص) شنيدم که نه شباهت به سخن انسانها دارد، و نه به سخنان پريان.
اين را گفت و به منزلش بازگشت، قريش به يکديگر گفتند به خدا سوگند که او فريفته آيين محمد (ص) و کتاب او شده و از آيين ما بيرون رفته و او سرانجام تمام قريش را منحرف خواهد کرد، و آنها به وليد «ريحانه قريش» (گل سرسبد قبيله قريش) مي گفتند.

Advertisements

Read Full Post »